پ ن: چقد سفر مشهد بعد اون گرفتگی حالم بهم چسبید. وقتی میگی مراقب خودم باشم.وقتی گفتی کاش پیشت بودم توی اتوبوس.
آخی بمیرم سرما هم خوردی.آفرین که شلغم می خوری
اولین باره چنین حسی دارم.تمام طول سفر حس کردم کنارم نشستی.
و توی راه برگشت وقتی گریه می کردم چون پدر باز هم نیومد برای خداحافظیم و این تو بودی که آرومم کردی
چقدر خوبه که حس همدیگه رو می تونیم درک کنیم
و قشنگ ترین قسمتش وقتی که برگشتم تهران.
خوابیدم و جواب پیامتو ندادم.و دیدم اون همه زنگ زدی. وقتی گفتی دلواپستم دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بهت زنگ زدم.
این به اون در
آواره ی عطر و بوی شالی هستم جا ما
برچسب:
نویسنده: ایلیا رستمی
تاريخ: سه
شنبه
26 مرداد
1400 ساعت: 22:23